مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آرزودار توأیم ای سَرِمـان گرمِ خـیالت کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم میفـرستیم سلام و صلـواتی به جـمالت ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟ وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت اینکه دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم اختیاریست که دادهست خدای مُتعـالت باید از خویش بپرسی به سَلونی: "تو که هستی؟!" ای که حتی نرسیدهست قَدِ ما به سئوالت شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت هر که بیحُبِّ تو سجّادهنشینِ شب و روز است عمر را سجدهکنان میگذراند به بِطالت حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم! کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت! کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصتوسه سالت عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد بر مزارِ تو نشـسـتیم به تَرحـیمِ عـدالت |